بر من چه گذشت؟
برای خودم:
هشتاد و شش تمام شد. وقتش رسیده نگاهی به پشت سر بیاندازم. آکتور، برای مارسیای رذل عزیز، دادزن، ماه‌گرفته‌گی، هنوز یوسف، ابوغریب، چیزی شبیه سونیا و مانِژ، داستان‌های کوتاهی بودند که نوشتم. یک نمایشنامه به نام "چکامه‌ای در رثای پرومته" و چهار داستان نیمه کاره که نتوانستم پیش ببرم و چیزی حدود سی و پنج یادداشت و نقد و مقاله(که بیشترشان در جغد و تیله باز منتشر شد)، باضافه‌ی بازنویسی نهایی سه داستان قدیمی‌ام که فرصت کردم تمام کنم. روی داستان بلندی به نام "اَبیار" که دوسال پیش کمی نوشته بودمش هم کار کردم و باز هم نفسم برید. همه‌ی این‌ها یک طرف، دو سوم رمانی به نام "سونات ایرانی"‌؛ که حالا احتمال می‌دهم نامش تغییر کند، را نوشتم. حدود پانزده داستان کوتاهِ کوتاهِ سفارشی هم برای گروه سنی خردسال نوشتم که تجربه‌ی فوق العاده‌ای بود و تا همیشه، نیم‌نگاهی جدی به ادبیات کودک و خردسال خواهم داشت. طرح سه ویدیو آرت را هم به همراه طراحی پلان و اجزای صحنه نوشتم و طرح فیلم‌نامه‌ی کوتاهی برای ناصر تقوایی، که بعدها داستان کوتاه شد (دادزن).

در دو مسابقه‌ی تک داستان شرکت کردم، در یکی تندیس و لوح بردم و در دیگری به مرحله‌ی نیمه نهایی رسیدم. مهمترین اتفاق حرفه‌ای سالی که گذشت، شهامت نیمه وقت کردن شغل‌ام بود(که سد جوع می‌کند) تا بیش از نیمی از زمان هر هفته‌ام را –چهار روز کامل در هفته- زندگی کنم، مطالعه کنم و بنویسم. در ذهنم از امیر حسین فطانت، بارها سپاس‌گزاری کردم به خاطر کاربزرگش در مورد "خاطرات روسپیان سودا زده‌ی من". بیش از هر سال موسیقی خوب شنیدم. با موسیقی کلاسیک، سرانجام آشتی کردم. نوایی که روزگاری شنیدنش برایم آزار دهنده بود، حالا به طور ثابت در لیست موسیقی‌های مورد علاقه‌ام قرار گرفته. تا توانستم به تئاتر پرداختم. به جشنواره‌ی فیلم فجر رفتم و دریغا که جشنواره‌ی تئاتر فجر را از دست دادم. بهترین فیلم ایرانی که دیدم،‌ "آتش سبز"، کار محمدرضا اصلانی بود و بهترین تئاتری که دیدم، "می‌خوام بخوابم" کار رضا گوران (تئاترهای بهتری هم بودند اما این کار، بر ذهن من تاثیر بیشتری داشت). بهترین بازیگری که به یادم می‌آید، پیام دهکردی است در "مرگ دست‌فروش" و "ملاقات بانوی سال‌خورده" و البته دیدن افرای بیضایی هم که چیزی شبیه سفر به اهرام مصر بود و فراموش نشدنی. از کنسرت علی‌رضا مشایخی بسیار لذت بردم و سولیست فرانسوی ویولون سل گروهش (ماری ترز گریزنتی) را در تالار رودکی، هرگز فراموش نخواهم کرد. اکسپوی عکس ایران و بینال مجسمه، بهترین نمایشگاه‌هایی بودند که رفتم. هفته نامه‌ی تندیس در زمینه‌ی هنرهای تجسمی و هفته‌نامه‌ی شهروند، دو نشریه‌ای بودند که، شماره به شماره پی‌ گرفتم و از خواندنشان لذت بردم.
هرگز فراموش نمی‌کنم که خبر مضحکه‌ای عجیب و برای من و امثال من، مصیبت‌بار به نام دادگاه یعقوب یادعلی را شنیدم که حتمن برای نسل‌های بعد،‌ اگر زنده بمانم، به عنوان یکی از بدترین خاطرات زندگی‌ام تعریفش خواهم کرد و در بهت و حیرت دیدم که راستی راستی حکم حبس‌اش را صادر کردند. با خودم گفتم که تا همین‌جای نوشتنم، دست کم پنج داستان نوشته‌ام که در مقایسه با "آداب بی‌قراری"، حکمش آویزان کردن و سنگ‌سار باید باشد! شما چطور؟ شما جرمی مرتکب نشده‌اید؟!

جغد را هم واگذار کردم و طفلک زبان بسته، بی‌ من نفس نکشید و از صحنه‌ی روزگار محو شد. موضوع از این قرار است که پس از گذشت حدود یک‌ماه از شروع به کار مجدد جغد، بر اثر اشتباه کاربری، قالب صفحه‌ی اصلی آسیب دید. مظاهر شهامت هم با ووردپرس کنار نیامد که نرم‌افزار مدیریت سایت بود. تصمیم گرفت به پارس‌پلت کوچ کند که نفهمیدم چطور شد دامنه‌ی "جگد دات نت" را ثبت کرد. بعد، پیگیری‌های من و تلاش‌های خودش برای بازگشت به جغد اصلی، به دلایل مختلف بی نتیجه ماند. خلاصه چیز زیادی از منطق حوادث نفهمیدم. ابتدا مهلت دامنه‌ی جغد تمام شد و سرانجام هم فضای میزبانی آن از دست رفت. در یک کلام، جغد دات کام مُرد و ورژن آذری آن، جگد دات نت سر برآورد. آرزوی موفقیت می‌کنم برای این وب‌سایت جدید که حالا دیگر هیچ ربطی به آن مرحوم(جغد دات کام) ندارد. با نمک‌تر از همه این‌که نه در جغد دات کامِ خودم، پس از واگذاری و پیش از انهدام، و نه در جگد دات نت، وب‌لاگ "تیله‌باز" افتخار لینک گرفتن نداشته!

از دیدن برخی نتایج داوری‌ها، گروه بازی‌ها و خودزنی‌ِ خودی‌ها افسرده شدم و از حرکات دولتی و محدودیت‌ها و بی‌احترامی‌هایی که به نویسنده‌ها کردند،‌ هزار بار خودم را لعنت کردم که قلم به دست گرفته‌ام و دلال و بساز‌بفروش، یا حتا کارمند سربه‌راه و ساده‌ای نشده‌ام. بارها کابوس ممیزم را دیدم و از خواب پریدم و بارها و بارها دوستانم در برابر این پرسش که «از مجوز چه خبر؟» سری به علامت تاسف در برابرم تکان دادند. برایم داستان خواندند و توی چشم‌هام زل زدند و پرسیدند: «فکر می‌کنی چاپ‌ می‌شه؟» و من بارها گفتم «نترس. تو بنویس». مذبوحانه کوشیدم امیدوارشان کنم و تنم لرزید از این‌همه یاس و وحشت.
دیروز هم به لطف داغان شدن نیمی از ماشینم در تصادفی مهیب با یک تریلر هجده چرخ، جان سالم به در بردم، تا پرونده‌ی گیج و گولی‌هایم در حین راننده‌گی همچنان باز بماند و همچنان برای تحمل پدیده‌ای به نام زیستن بهانه‌ای جز نوشتن نداشته‌ باشم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نسخه‌ی اورجینال فرهاد بابایی در اینترنت شروع به کار کرد! پس از این‌که بسیاری او را با فرهاد بابایی دیگری و نویسنده‌ای به نام "مردی با چشمان گرگ" به دلیل شباهت بسیار زیاد سبک و لحن نوشتارشان اشتباه گرفتند تصمیم گرفت ظاهر شود و بگوید: می‌شودونمش! این می‌شودونمش هم شخصیت سرخ‌پوستی است که در یکی از داستان‌های بلندش ساخته و البته نوعی فعل من درآوردیِ فرهاد بابایی است و قابل صرف است به صورت: می‌شودونم، می‌شودونی، می‌شودونند و الی آخر! مهارت فوق‌العاده‌ی او در خلق پارودی و تخیل بی‌حد او همیشه موجب حیرت من شده. سال گذشته، مجموعه‌ی داستان "پدر عزرائیل" را از نشر بن‌گاه درآورد که دریغ و صد افسوس،‌ به دلیل کاستی‌های پخش کتاب، دیده نشد. گوشه‌ای از تخیل ناب و سبک عجیب او را در داستان "مهرورزان سرزمین موعود" بخوانید.
وحید پاک‌طینت را هم که قبلن معرفی کرده بودم و دارد به کارش ادامه می‌دهد. سپینود هم به بلاگ اسپات مهاجرت کرد. او هم مدت‌ها بود مشکلات نشر اینترنتی گریبانش را گرفته بود. نویسنده‌ای که درد نوشته‌های زنانه‌اش، حتا آن‌ها که داستان نیستند، بوی آشنای ادبیاتِ لخم می‌دهد (خبر را از حسین جاوید به امانت گرفته‌ام).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چند پیش‌نهاد مطالعه برای تعطیلات نوروزی:
مجموعه داستان غزال زرگر امینی را از دست ندهید. دو یادداشت خوب در مورد داستان‌هایش: این‌جا و این‌جا.


مجموعه داستانی درست و درمان به نام تقدیم به چند داستان کوتاه نوشته‌ی محمد حسن شهسواری و یادداشتی از جنس ژورنال که من فکر می‌کنم بر خلاف تصمیم نویسنده‌ی یادداشت،‌ بیشتر تبلیغ است تا تقبیح این‌جا

اپرای شناور - اثر جان بارت با ترجمه‌ی فوق العاده‌ی سهیل سُمی. یادداشتی هوش‌مندانه از جنس ادبیات: این‌جا

و سرانجام "دم را دریاب"، اثر سترگ "سال بلو". یک مصاحبه‌ی قدیمی این‌جا و یک یادداشت این‌جا.


و البته مجله‌ی "شهروند امروز" را از دست ندهید. محشری به پا کرده که پانزده روز تمام، خوراک فکری برایتان فراهم است.

و اما برنامه‌ی پایانی سال هشتاد و شش:
دیگر در این وب‌لاگ یادداشتی نخواهم گذاشت. نمی‌خواهم باز هم به ضعف‌های بلاگفا اشاره کنم که کم هم نیست. از قدیم گفته‌اند دندان اسب پیشکشی را نمی‌شمارند. از بلاگفا به خاطر میهمان‌نوازی‌اش سپاسگزارم. برای همیشه از بلاگفا به این‌جا مهاجرت کردم. جزئیات ماجرا و خبرهای تکمیلی را همان‌جا بخوانید.

برچسبها:

تاریخ‌چه و مرام‌نامه

تاریخ‌چه:
بهمن‌ماه هشتاد و سه، اولین یادداشت‌هایم را، در فضای وب‌لاگ نویسی ایران منتشر کردم. وب‌لاگ‌نویسی را از همان اول از دات‌کام شروع کردم. وب‌لاگ "سیاهه‌های یک تیله‌باز"، با نام دامنه‌ی خاصی که داشت (tileh.com) توسط نرم افزار انتشار و مدیریت محتوای "مووبل تایپ" و توسط مهدی حکیمی عزیز طراحی و برنامه نویسی شده بود. تیله دات کام، بهمن 83 شروع به کار کرد و تا بهمن 84 محل بسیاری از آزمایش و خطاهای داستان نویسی و البته زور آزمایی‌های شبه مطبوعاتی من شد. دوستان بسیاری پیدا کردم و با ادبیات خارج از مرز آشنا شدم. تیله‌باز، آن روزگار، بیشتر، داستان‌های کوتاه خودم و تحلیل داستان منتشر می‌کرد. از داستان‌های منتشر شده در آن دوره، سه داستان را هنوز خیلی دوست دارم. "من و مینا و پلنگ"، "ژنرال" و "بوی کرفس" به گمانم بهترین‌های آن دوره بودند.
به هر حال تیله دات کام بر اثر مشکلات سِرور شرکت میزبان، یک شبه دود شد و رفت به هوا. از داستان‌ها نسخه‌ی پشتیبان داشتم. برخی از یادداشت‌ها را که خیلی دوست داشتم برای همیشه از دست دادم و برای مدت کوتاه دو سه ماهه، سایت را به کمک "وورد پرس" و باز هم به کمک مهدی حکیمی عزیز راه انداختم که دوباره سِرور میزبان رفت هوا! معطل نکردم و به سرعت وب‌سایت "جغد" را شروع کردم. جغد به نیروی وورد پرس فعال بود و کد نویسی‌ و پیاده‌سازی آن، لطف مانی منجمی بود (که به دلیل نا هماهنگی‌های اولیه و تنها ماندنم در اداره‌ی سایت، شرمنده‌اش ماندم) نزدیک به دو سال "کارگاه داستان جغد" را سرپا نگه داشتم که اگر کمک‌های دوستانم، به خصوص از میانه به بعد نبود، همین‌هم میسر نمی‌شد. سه چهار ماه هم در بلاگفا نوشتم. حالا بعد از این‌ فراز و نشیب‌ها، برای همیشه به www.tilehbaz.blogspot.com می‌آیم و همین‌جا می‌مانم و نام "تیله‌باز" را برای وب‌لاگ حفظ می‌کنم. سعی می‌کنم دامنه‌ی www.tilehbaz.com را به این‌جا انتقال بدهم که به هر حال برای کسانی که لطف کنند و لینک بدهند فرقی نمی‌کند و در آن صورت هم لینک‌شان کار می‌کند و نیازی به تغییر نیست. همین حالا هم مسیر تیله دات کام به این وبلاگ منتقلتان خواهد کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در باره‌ی تیله‌باز:
قالب جدید تیله‌باز به کمک سایکو، ‌کد نویسی شده که البته تغییرات بسیاری در آن داده‌ام. ایده‌ی طراحی آن را از وبلاگی در اینترنت گرفتم. اجرا و پیاده‌سازی گرافیکی آن‌هم مال خودم است. اصرار چندانی به این قالب ندارم و هر چند وقت، قالبی نو طراحی خواهم کرد. هسته‌ی این سایت توسط بلاگر میزبانی و مدیریت می‌شود. بخش نظرات نیز به یاری "هالوسکن" راه اندازی شده و امیدوارم به مرور کاستی‌ها، بر طرف شوند. قسمت‌ "لینکدونی" بخش وقت گیری است که نه من فرصت مدام به روز کردنش را دارم و نه با وجود "هفتانک" نیازی به آن احساس می‌کنم. اگر مطلبی جالب به نظرم برسد که از دید "هفتان" دور مانده باشد یا برای گرداننده‌هایش جذابیتی نداشته باشد، در انتهای هر یادداشت، به شکل موردی، لینک خواهم داد. تیله باز، شمارنده‌ ندارد. میل به سنجش میزان بازبینی را، به دلایل کاملن حرفه‌ای نادیده می‌گیرم. برای مدیریت لینک‌ها از بلاگ‌رولینگ استفاده نمی‌کنم. به‌نظر می‌رسد بلاگ‌رولینگ، جز در بستر برخی نرم‌افزارهای مدیریت محتوا، به دلیل فیلترینگ شدید، راه حلی نا موفق برای مدیریت لینک‌هاست. از طرفی به خاطر همین مشکل، بسیاری از وبلاگ‌های به روز شده، در لیست، پینگ نمی‌شوند و بالا نمی‌آیند و عملن بلاگ‌رولینگ برای این دسته از سایت‌ها و وب‌لاگ‌ها هم کارایی چندانی ندارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرام‌نامه:
توضیح: این بخش از یادداشت با عنوان "مرام‌نامه" در صفحه‌ی جداگانه‌ای قرار خواهد گرفت تا همیشه در اختیار کاربران بازدید‌کننده‌ی تیله‌باز باشد. مفتخرم که به عنوان یکی از اعضاین جامعه‌ی بزرگ وب‌لاگ‌نویسی ایران، با تدوین همین چند اصل ساده و ارایه‌ی آن، به حقوق انسانی و مدنی خود و دیگران، احترام می‌گذارم و وب‌لاگ را به عنوان رسانه‌ای مهم، جدی می‌گیرم.

-"تیله‌باز" وبلاگی تخصصی در مورد ادبیات داستانی و موضوعات مرتبط با آن است و کلیه‌ی مطالب برای اولین بار و در این وب‌لاگ منشر می‌شوند. عقاید هر نویسنده، به خودی خود، در نوشته‌هایش جان می‌گیرد، بنابراین از ورود مستقیم به عرصه‌هایی جز ادبیات داستانی، پرهیز خواهم کرد. از واژگان یا موضوعات رکیک، توهین آمیز(به هر شکلی) و خلاف عرف ایران، استفاده نخواهم کرد. هر از گاهی هم یادداشت‌هایی شخصی، با تیتر و برچسب "برای خودم:" خواهم نوشت تا روند حوادث مهم و دغدغه‌های شخصی‌ام را پی‌بگیرم.
-
به جز نظرات اهانت آمیز (به هر شکلی و هر کسی)، یا نظرات بی‌ارتباط به موضوع یادداشت و ادبیات داستانی، تمامی نظرات را(پس از مطالعه) منتشر خواهم کرد.
- داستان‌هایم را در "تیله‌باز" منتشر نخواهم کرد مگر این‌که دلیل خاصی داشته باشم.
- لینک‌های "تیله باز" به ترتیب حروف الفبای فارسی مرتب می‌شوند.
- با توجه به اعتبار ویژه‌ای که برای ادبیات خارج از مرز قایلم، بخش جداگانه‌ای در لینک‌هایم به نام ادبیات مهاجرت ایجاد کرده‌ام. مبنای این دسته بندی،‌ محل زندگی نویسنده است (ادبیات مهاجرت به معنای ادبیاتی که از قوانین داخل مرز،‌ در خلق ادبی تبعیت نمی‌کند، می‌تواند در داخل مرزها هم شکل بگیرد و بالعکس).
- لینک‌های بخش"می‌خوانم"، طبیعتن علاقه‌های جدی و مشترکی در زمینه‌ی ادبیات با من دارند ولی ممکن است در فضای وبلاگ‌شان، کمتر به طور تخصصی، به یادداشت نویسی در مورد ادبیات داستانی بپردازند. این موضوع، چیزی از ارزش ادبی آثارشان نمی‌کاهد.
- لینک‌های این وبلاگ، به معنای تایید کلیه‌ی نظرات نویسنده‌ی آن لینک نیست.
- در مورد اخبار، عکس‌ها و لینک‌های داخل یادداشت‌های، به قواعد نشر مطبوعاتی پای‌بندم و منبع خبرها، عکس‌ها و یا لینک‌ها را اعلام خواهم کرد مگر این‌که نا معلوم باشند.
- "تیله‌باز" تبلیغات نخواهد کرد و به جز لینک ساده، از لوگو یا نشانه‌های گرافیکی و تبلیغاتی سایت‌های دیگر استفاده نخواهد کرد.
- هرگز در جایی کامنت نمی‌گذارم مگر اینکه برای صاحب وب‌لاگ از ایمیل شخصی‌ام پیغام بفرستم.
- انتشار مطالب در این وب‌لاگ، نظم زمانی نخواهند داشت. تلاش می‌کنم هر ماه دست‌کم سه مطلب جدید منتشر کنم.
- در رسم‌الخط از شیوه‌نامه‌ی خوابگرد پیروی می‌کنم. همزه را به شکل "ی" و تنوین را به صورت "ن" تایپ می‌کنم. تا جایی که مقدور باشد، کلمات مرکب را مجزا تایپ می‌کنم و از علایم آوایی اجتناب می‌کنم. هیچ حساسیتی در به کار گیری واژگان غیرفارسی ندارم مگر این‌که به کلیت زبانم آسیب برساند. سپاس‌گزار خواهم بود از دوستانی که خطاهای ویرایشی و یا املایی و تایپی‌ام را، گوش‌زد کنند.
- وبلاگ نویسی با موضوعات تخصصی (و نه انتقال آثار چاپ شده به اینترنت)، علاوه بر جذب مخاطب در فضای مجازی، در بطن خود، نوعی اعتراض به کاستی‌های نشر و مطبوعات است. به همین جهت هرگونه انتشار چاپی یادداشت‌ها، یا بازنشر اینترنتی آنها، بدون هماهنگی، ممنوع است و البته از لینک گرفتن خرسند و سپاس‌گزار خواهم شد.